الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
258
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
پنجه شيران او آشوب هر پولاد حصن * مشته گردان او آسيب هر روئين حصار روز ميدان چون عقاب چرخپوشان پرگشاى * گاه جولان چون سمند بادپاشان بىسپار زال گردون لنگلنگان همچو پير بىعصا * مهر رخشانپوى پويان همچو طفل نى سوار ( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة گويد : مردى را كه در طفّ با عمر سعد بود گفتند : واى بر تو چگونه ذريّه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كشتيد ؟ ! گفت : سنگ زير دندان تو باد اگر تو هم با ما بودى و آنچه ديديم مىديدى همان كار كه ما كرديم تو نيز مىكردى ، گروهى بر سر ما ريختند دست به دستهء شمشير مانند شير درنده ، سواران را از چپ و راست به هم مىماليدند و خويشتن را به خود در مرگ مىافكندند ، امان مىداديم نمىپذيرفتند و به مال رغبت نداشتند مىخواستند يا از آبشخور مرگ بنوشند يا بر مرگ مستولى گردند و اگر ما دست از آنها بازداشته بوديم جان همهء افراد سپاه را گرفته بودند اى مادر مرده اگر آن كار نمىكرديم چه مىكرديم ؟ ! و شيخ ابو عمرو كشّى گويد : حبيب از آن هفتاد تن است كه يارى امام حسين عليه السّلام كردند به پيشباز آهن رفتند و سينهها جلوى نيزه و روىها را دم شمشير دادند امان مىدادندشان نمىپذيرفتند و مال بر آنها عرضه مىداشتند سرباز مىزدند و مىگفتند : اگر حسين عليه السّلام كشته شود و چشمى از ما در كاسه بگردد بهانهء ما پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چه باشد ؟ ! چنين كردند تا كشته شدند .